تبليغاتX
رهگذر خسته


رهگذر خسته

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

3روز هست كه داره بارون مياد(البته الان ديگه سيل داره مياد!!!!!) و منم كه عاشق صداي بارون و قدم زدن زير قطرات بارونم.......

الان كه بارون مياد ياد اين جمله افتادم كه :

"چرا هر وقت بارون مياد دلمون ميگيره ولي وقتي دلمون ميگيره بارون نمياد!!!"

من 100 درصد مخالف اين جمله هستم آخه من يكي كه وقتي بارون مياد دلم نميگيره و وقتي هم كه دلم ميگيره خيلي راحت اشك ميريزم و خودمو راحت ميكنم پس موقع دلتنگي هام بارون چشمامو دارم.....

پ.ن1:عيد قربان و عيد غدير مبارك.....

پ.ن2:نميدونم چرا ولی الان دلم گرفته  شايد به دلیل تنها بودنم پس ميرم زير بارون و بلند خدا رو صدا ميكنم و تا جایی که در توانم هست فریاد میزنم آخه تجربه دارم و اینجوری حالم خیلی بهتر میشه.....

پ.ن3:من يكي كه به شخصه اشك ريختن رو نشانه ضعف نميدونم و عاشق گريه كردنم البته نه اينكه هميشه گريون باشم ولي بعضي وقتا خيلي لذت بخشه.....

پ.ن۴:شرمنده كه كسي رو خبر نميكنم آخه دارم ميرم مهموني پس هر كي خودش شانسي اومد نظر يادش نره.....

به قول بچه هاي وب!!!!بعدا نوشت:

۱-اون شب كه بارون ميومد و من رفتم بيرون يه آدم نفهم با ماشينش با سرعت از توي آبها  از كنار من رد شد و منم تمام هيكل خيس شدم!!!! 

۲-امروز به شدت خوردم زمين(داشتم از دست يكي از رفقا فرار ميكردم!!!!!)و سر زانوي شلوارم پاره شد و پاهام داغون!!!!

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 17:29 توسط محمدرضا| |

سلام......خيلي خسته هستم و جون ندارم اما دلم نيومد كه شما رو از حضور پر نور و با بركت خودم محروم كنم!!!!!

ـ امروز رو با رفقا ترکوندیم تا بلکه یه خورده از این حال و هوای دپرسی دربیایم!!!!جای همه خالی صبح گاه(ساعت ۹!!!!) رفتیم باغ ارم(باغی عظیم و زیبا در شیراز!!!!) و تا ساعت ۱۲ اونجا بودیم.بعد دور همی رفتیم بستنی زدیم به بدن!بعدش هم زدیم به راه و رفتیم یه باغی اطراف شیراز .چقدر خوش گذشت ، 7 تا جوون دور آتيش توي باغ نشستيم و از خاطرات 3 سالي كه با هم بوديم گفتيم و خنديديم و بعد از خوردن شام ساعت ۹ شب هم برگشتیم ، خلاصه جاي همه خالي كه بعد از مدت ها بسي خنديديم و شاد بوديم....

ـ خداييش جووني هم عالميه واسه خودش پس تا ميتونيد ازش استفاده كنيد.اين حرف رو به عنوان يك نصيحت از يه جوون قبول كنيد كه جون گودي فردا كه زن گرفتيد(مگر نفهم باشيد!!!!) يا شوهر كردين(ذوق زده نشيد آخه كو شوهر؟!!!!) و 3-2 تا بچه تخس(جمعيت كمتر زندگي بهتر!!!!!) از سر و كولتون بالا رفت و رنگ موهاتون سفيد شد مثله دندوناتون(البته اگر مسواك ميزنيد!!!!) و مجبور شديد كلي خرج كنيد واسه رنگ كردن موها تازه به حرف من ميرسيد!!!!!

_ اين ترم از دانشگاه اخراجمون نكنن خوبه!!!!!آخه چرا مسئولين به فكر شادي ما جوونا نيستن و باعث ميشن كه ما خودمون اسباب شادي رو جور كنيم؟!!بعد هم استادان گرامي از شادي ما ناراحت ميشن و تهديد به اخراج و افتادن در درس ميكنن!!!!ولي جون گودي اين ترم تركونديم!ديروز 3 تا كلاسمون يعني 3 تا استاد به خاطر شوخي هاي بي انتهاي ما كلاس رو تعطيل كردن!!!فقط خدا به ما رحم كنه!!!!

_ بازم از فردا ميشم خانوم خونه!!!!!!حاجي داره ميره تهران و بقيه خاندانم ميرن برا زيارت(خوشا به سعادتشون....)پس تا 10 روز آينده منم و كلي كار خونه!!!!!

پ.ن1:كامپيوترم درست شد و اون كامپيوتر دزدي لب تاپ خواهرم بود كه از نبودش سو استفاده كردم!!!!!

پ.ن2:بازم خدا رو شاكرم كه با اين وضع روحي كه فعلا دارم مقدمات شادي رو واسم جور كرد تا يه خورده بشم مثله قبل.....

پ.ن3:تو آپ قبلي از همه تعريف به حق كردم آخه اگه شما دوستاي گلم نبودين كه ديگه هيچي.....

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:9 توسط محمدرضا| |

سلام.........

گفته بودم یه آپ جالبی دارم البته واسه خودم جالبه و اگر خوندین و دیدین جالب نبود به من ربطی نداره!!!!!!!!!!خلاصه میتونین برین و ادامه مطلب رو بخونین......

پ.ن۱:بازم میگم واسه خودم خیلی جالبه آخه خاطراتی هست از زندگی اینترنتیم!!!!!

پ.ن۲:اگر کسی رو از قلم انداختم به بزرگی خودم می بخشمش!یعنی به بزرگی خودش ببخشتم! چونکه من حافظه ام در حد ماهی هست!!!!!!!!!

پ.ن۳:خیلی خیلی طولانی هست اگه دلت نمیخواد نخونش!!!!!!!!

پ.ن۴:امیدوارم کسی از دستم ناراحت نشه با خوندن این مطلب.........

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:30 توسط محمدرضا| |

فقط اومدم بگم که اگه خدا بخواد ADSL درست شد!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن1:فعلا حالم خوب نيست اما تا 2-3 روز آينده آپ ميكنم....

پ.ن2:از همه بروبچ كه اين مدتي كه كمتر ميومدم نت به من سر ميزدن و نظر ميدادن تشكر ميكنم.........

پ.ن3:واقعا اين مدتي كه نبودم بهم سخت گذشت و فكر كنم منم معتاد شدم!!!!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:35 توسط محمدرضا| |

سلام.....

شرمنده روحیه ورزشکاری همه که یه مدتیه به کسی سر نمیزنم آخه مخابرات داره کابل برگردون و از این سوسول بازیا میکنه و ADSL قطع شده و منم دسترسی به نت ندارم و الانم با کارت وصل شدم...حالا قول دادن تا فردا درست میشه ولی من بعید میدونم!!!!!!

اولین فرصت میام و واسه همه دوستان گلم نظر میدم......

پ.ن۱:آپ جذابم آماده هست فقط منتظرم که نت درست بشه!!!!!

پ.ن۲:یه قول به دختر آقاش ــــ اولین نظر رو واسه تو میدم.......(دومین نظر هم واسه بهمن خان اعظم)

پ.ن۳:فراموشم نکنین که به زودی برمیگردم!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:19 توسط محمدرضا| |

تا حالا شده که تو یه روز همش بد بیارین؟!!!......پس قصه امروز من رو بخونید تا بفهمید مزخرف یعنی چی.......

ساعت ۱۲.۲۰شب: شنیدن یک خبر بد و نابود شدن از لحاظ روحی به طوریکه تا خود صبح بیدار بودم!!!!!!

ساعت ۷ صبح: با ماشین راه افتادم برم دانشگاه که بنزین تموم کرد!!!!!قریب به نیم ساعت ماشین رو با یکی از رفقا هل دادیم تا پمپ بنزین!!!!!!

ساعت۸.۳۰ صبح: رسیدم دانشگاه و به خاطر تاخیر استاد مشنگ نذاشت برم سر کلاس و مجبور شدم از اون ور تا ظهر دانشگاه بمونم!!!!!!!بدتر اينكه سر كلاسم با استاد درگيري لفظي پيدا كردم حالا نندازتم خوبه!!!!

ساعت ۱۲.۳۰ ظهر: ماشین جلوی دانشگاه خراب شد...حالا چی شده بود؟هیچی فقط سیم کلاچ در رفته بود و دنده بی دنده!!!!!!

۱۳.۳۰ بعد از ظهر: با کمک رفقا و به زور ماشین رو رسوندیم دم در تعمیرگاه که با بسته بودن تعمیرگاه مواجه شدم!!!!!!!ماشینم خاموش شد و دیگه روشن نشد پس همون جا ولش کردم!!!!!!

۱۷ عصر: رفتم پیش تعمیرکار میگه کار ما نیست و زنگ بزن جرثقیل بیاد ببرتت یه مکانیکی!!!!!

۱۷.۳۰ عصر: بعد از نيم ساعت معطلی جرثقیل اومد همین خواست راه بیوفته کلید تو ماشین،ترمز دستي بالا و قفل شدن در ماشين!!!!!!!!

۱۸.۳۰عصر: بعد از يك ساعت كه از خونه كليد زاپاس آوردن راه افتاديم رفتيم مكانيكي كه گفت كار من نيست و بايد بري جلوبندي!!!!!!!راننده جرثقيلم يه آدم كچل خل و چلي بود كه تو راه همش برام حرف ميزد اونم چرت و پرت!!!!!

۱۸.۴۵ عصر : پس از مواجهه شدن با تعطيلي جلوبندي سريعا ماشينو گذاشتم توي پاركينگ و با تاكسي اومدم خونه!!!!!!!

پ.ن۱:رفقا ميخوان برن استخر ولي من عمرا اگه برم آخه با اين شانسي كه امروز داشتم حتما غرق ميشم!!!!!!

پ.ن۲:الان اينقدر اعصابم خورده كه نگو و نپرس!!!!!!!!....از ترس حوادث بدتر نشستم كنج اتاقم!!!!!!

پ.ن۳:دارم از دست درد ميميرم(همون دست چپم كه تابستون شكست به خاطر اينكه زودي بازش كردم درد ميكرد و امروزم كه همش داشتم ماشين هل ميدادم بدتر شد!!!!!!!!!)

پ.ن۴:به خاطر مطلبي كه قول داده بودم و نذاشتم از همه عذر ميخوام ولي ميخواستم با كلمه مزخرف آشنا بشين!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:58 توسط محمدرضا| |

هي ميگن آپ كن....هي ميگن آپ كن!!!!!!!خب از چي بگم؟!!!!

سلامي به سردي آب يخي كه هم اكنون دارم مينوشم!!!!!!!!!!چرا به سردي؟!!!!خب پاييز اومده بعدشم زمستون و سرما هم تو راهه پس سلامي به سردي........

الان فقط اومدم كه بگم به كوري چشم دشمنان(اصرار نكنيد اسم نميبرم!!!!!!!)سر حال و سالمم و اگه آپ نميكنم دليلش فقط يه درگيريه شخصیه كه فعلا دارم باهاش ميجنگم!!!!!

ولي 2تا نكته رو ميگم تا بي خود و بي جهتم نيومده باشم!!!!!!

1-اگه فردا پس فردا يه معتاد و ديدين زير پل كه قيافش شبيه من بود(خوش تيپ باكلاس كار درست!!!!)شك نكنين كه منم!!!!آخه الكي ما رو هم كردن دانشجو ستاره دار اونم به خاطر چي؟اعتراض و اعتصاب به حقي كه ازمون گرفته بودن!!!!!!!!!منم كه حساس اگه اخراجم كردن سه سوته معتاد ميشم..............

2-يه سوال :(جون گودي جديه،خواهش ميشه جواب درست بدين شايد بشه كمكي به من.....)

عشق چيه؟عاشق كيه؟بين 2 نفر كه واقعا دوستشون داري و اونا هم تو رو دوست دارن از كجا ميشه فهميد كه عاشق كدومشوني؟!!!!

پ.ن1:گودي رو بيخيال شين كه فعلا راضي نشده كه معرفيش كنم!!!!ولي شما به جونش قسم بخوريد كه خيلي حال ميده........

پ.ن2:از قضيه اعتصاب و اعتراض نپرسيد و فقط بدونين منم ستاره دار شدم(اصلا سياسي نيست پس نظر سياسيم ندين كه حذف ميشه)

پ.ن3:به سوالمم اگه خواستين فقط جواب بدين و اصلا درباره اينكه چي شده سوال نپرسين كه جواب نميدم......

پ.ن4:نمرديم و پرسپوليس برد البته صد حيف كه رو به رو تيم شهر خودمون.........

پ.ن5:آپ بعدي به نظر خودم خيلي جالبه پس هر وقت حسش اومد ميذارم واستون!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:1 توسط محمدرضا| |

سلام بر همه برو بچ......

خوبين خوشين سلامتين؟!!!(به من چه مگه من دكترم!!!!!)

خب ميبينم كه با شروع پاييز و اومدن اول مهر نصف دوستان كه علاقه شديدي به درس و مدرسه و ميز و نيمكت دارن رفتن كه تا عيد نوروز پيداشون نشه!!!!!!!!اميدوارم كه در طول سال تحصيلي موفق باشن.........

اما من الان فقط اومدم يه سوال بپرسم :

سوالم اينه كه واقعا چرا با افزايش عمر و بزرگتر شدن ما آدما حسمونو نسبت به فصول مختلف سال و روزاي خاص از دست ميديم؟!!!چرا ديگه اول مهر برامون ديگه اون حال و هواي زمان مدرسه رفتن رو نداره؟!!!!!چرا شروع پاييز و پايان يافتن تابستان اصلا حس نميشه؟!!!چرا با بي تفاوتي از روي برگهايي كه خزان كردن و ريختن رد ميشيم بدون اينكه يادمون باشه در زمان كودكي عاشق صداي خش خش برگهاي زير پامون بوديم؟!!!!چرا فصل پاييز رو فقط با تعويض تي شرت ها با ژاكت شروع ميكنيم درحاليكه قبلا با شوق فراوون لباس هاي گرممونو از كمد بيرون مياورديم؟!!!و صدها چراي ديگر......

شايد خيلي از شماها مثل من نباشين ولي چيزايي كه گفتم رو ميدونم درباره خيلي ها صدق ميكنه....شايد اونايي كه الان دانش آموز هستند و ميرن مدرسه منظور منو نفهمن ولي يقين دارم يه روز همچين حسي رو پيدا ميكنن....اميدوارم كسي اين حس بي تفاوتي نسبت به گذر عمر رو پيدا نكنه ولي واقعا كسي هست كه به اين حس نرسه؟!!!!

شايد سوال اساسي اين باشه كه چرا ما انسانها در گذر زمان و در طول عمر گم ميشيم؟!!!چرا....چرا ....چرا......

پ.ن1:از بي تفاوتي خودم نسبت به شروع پاييز و اومدن اول مهر دلم گرفت و اينا رو نوشتم...........

پ.ن2:من كه از 6 ماه اول سال هيچي نفهميدم اميدوارم بتونم 6 ماه بعد رو خوب درك كنم!!!!!

پ.ن3:از اونايي كه در طول سال تحصيلي ديگه نميان خواهش ميشه لا اقل بيان بگن تا يه خداحافظي باهاشون بكنيم!!!!!

پ.ن۴:شایدم چون امروز جمعه هست و بازم چشمان منتظر ما به در ماند و آقا نیامد این طوری شدم...شاید...خدایا پس کی انتظار به سر خواهد آمد؟!!!!

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 17:20 توسط محمدرضا| |

سلام......

حالتون چطوره؟!!!!خوب بودين بهتر شدين؟!!!!!

خب من هي ميخوام گودي رو معرفي كنما ولي عوامل خارجي اجازه نميدن!!!!!!!حالا هم كه به يك بازي پيچيده از طرف شيخ(همون بهمن خان خودمون)دعوت شدم!!!و منم كه خوره بازيم!!!!!گفتم برو تا بريم!!!!حالا هم وارد بازي ميشم و اميدوارم با پاسخ هايي كه به سوالات ميدم ديگه به طور كامل منو بشناسين.....در ضمن امروز خيلي خيلي حالم خوبه و مايه طنز رو بالا ميبرم!!!!!!!

۱.بهترین فیلمی که تا به حال دیدم: ايراني يا خارجي؟!!!!!آخه اين چه بازي هست راه انداختين؟!!!همش ابهام داره!!!!ولي بهترين فيلمي كه ديدم رونين(Ronnin)...خداييش مگه ميشه فيلمي با بازي رابرت دنيرو و ژان رنو باشه و قشنگ نباشه؟!!!!!

۲.بهترین دوستم: بزاريد فكر كنم......خب ميتونم اسم حسن رو بيارم هر چند خل و چله!!!!!تو دنياي مجازيم با احترامي كه به آق مجي،حنا خانوم،بهمن خان و ساير دوستان به خصوص خانوم دكتر!!!!میذارم و به هر كدومشون ارادت خاصي دارم ولي بايد اسم روژان رو بيارم كه الان مدتيه رفته ولي گفته به زودي ميام هر چند فعلا با اونم قهرم!!!!!!!!!!

۳. بهترین درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه دارم: اينم از اون سوالاتيه كه فقط بايد خنديد!!!!!!مگه ميشه درسي باشه كه آدم بهش علاقه مند باشه،اصلا درس و علاقه با هم متضاد هستند ولي هميشه به ادبيات روي خوش نشون ميدادم......

۴.سمج ترین فردی که باهاش در ارتباط بودم: هه هه هه هه!!!!!!اسمش فرشيد هست ولي چون ميخوام غيبتش نشه فاميليشو نميگم ولي خدا قسمت هيچ كسي(جز روژان!!!!!)نكنه كه مصيبتيه!!!!!!

 ۵.وحشتناک ترین صحنه ی عمرم: وقتي كه ديروز زدم ماشين همسايه رو خرد كردم!!!!!!!!!!!!واقعا وحشتناك بود به خصوص وقتي كه به رودررو شدن با صاحب ماشين فكر كردم.......خداييش هنري هست تو كوچه بن بست تصادف كردنا!!!!!!!!

۶.بهترین سفری که تا بحال رفتم: مگه ميشه آدم بره مكه و اونو بهترين سفر عمرش ندونه!!!!!!!!......آخي يك ماه گذشت...خدايا يعني بازم ميشه برم؟!!!!!

۷.خوشمزه ترین غذا که دوست دارم بیشتر بخورم: من نميدونم تو شهرهای دیگه بهش ميگن يخني يا نه ولي من هيچي رو با يخني(همون گوشت كوبيده) عوض نميكنم!!!!!!!.....البته لازم به ياد آوري هست كه من با شكمم شوخي ندارم و اصولا همه نوع غذا رو دوست دارم و ميخورم!!!!!!!!!

۸.خوش اخلاق ترین آدمی که تا حالا دیدم: غير از خودم فقط يكي رو ميتونم اسم كه نه ولي ياد كنم اونم عشقمه!!!!!!!!!....حالا بماند كيه ولي خداييش من هيچ آدمي به خوش اخلاقي اون نديدم.......خدايا يعني بهش ميرسم؟!!!!!

۹.بی مزه ترین غذایی که تاحالا خوردم: هر غذايي كه نمك نداشته باشه بي مزه هست!!!!!!البته من چون موقع خوردن غذا حواسم به مزه اون نيست پس چيزي تو ذهن ندارم!!!!!!

۱۰.باحال ترین فرد تو اقوام: داداشم....خداييش اصلا معروفه تو خاندان...خيلي باحاله...خدايا از خاندان نگيرش!!!

۱۱.شیرین ترین روز عمرم: غير از روزي كه 5 كيلو شيريني(بالاخره كل كل بود و چشم بسته شيرينيا رو خورديم) خوردم ميتونم بگم تولد بچه خواهرم 18 تير امسال....ايول خدا ايول كه خيلي بهمون حال دادي.....

۱۲.ورزش مورده علاقه ام: فقط فوتبال....همين جا هم ديگه بگم كه يه پرسپوليسي اصيلم.....عشق است پرسپوليس و رنگ قرمز.

۱۳.تاثیر گذار ترین فرد تو زندگیم: داداشم و يه جورايي عشقم...از زماني كه باهاش آشنا شدم اصلا عوض شدم،هر چند ميدونم بايد يه روزي فراموشش كنم ولي خدا خيرش بده......

۱۴.بهترین خواننده مورده علاقه ام: مگه ميشه آدم صداي شادمهر عقيلي رو بشنوه و اونو انتخاب نكنه؟!!!!...البته صداي رضا صادقي و احسان خواجه اميري رو هم دوست دارم....گروه TM هم كه كارشون يكه!!!!!!

۱۵.بهترین بازیگر مرد مورد علاقه ام: ايراني پرويز پرستويي،خارجيم رابرت دنيرو......منم خود فيلم برام مهمتر هست تا بازيگراش!!!!

۱۶.بهترین بازیگر زن مورد علاقه ام: اصولا با بازي زن جماعت حال نميكنم ولي خداييش از نوع بازي هديه تهراني(خيلي وقت هست بازي نكرده!!!!) نميشه گذشت......

۱۷.مسخره ترین ورزش از نگاه خودم: جودو!!!!!!!!جون گودي هر وقت مسابقه جودو نگاه ميكنم نميفهمم چي ميشه كه امتياز ميگيرن!!!!!!

۱۸.گران ترین کادویی که واسه دیگران خریدم: هيچي!!!!!!!!!!!!!!!من تا حالا واسه هيچ كسي كادو نگرفتم!!!!!!!!!

۱۹.کادوی مورد علاقه ام(دوست دارم برام بخرن): نميدونم،يعني مهم نيست واسم!!!!!جون گودي راست ميگم مهم نيت كار هست كه كادو بهم ميدن ولي اين كه چي باشه مهم نيست....هر چند به شخصه تي شرت رو به همه چي ترجيح ميدم!!!!!!!!!

۲۰.تلخ ترین خاطره ام: فوت پسرخاله.......اونم وقتي كه امتحان پايان ترم داشتيم...خدا بيامرزدش.....

پ.ن1:خب اينم از اين!!!!!اميدوارم ديگه كامل منو شناخته باشين.....فقط يه خواهش :اين بار چون بهمن بود وارد بازي شدم وگرنه لطف كنيد و ديگه منو دعوت به بازي نكنيد كه ديگه بزرگ شدم و بازي نميكنم!!!!!!!!!!

پ.ن2:گودي؟!!!!ديدين كه تقصير بروبچ شد كه بازي راه انداختن وگرنه من ميخواستم معرفيش كنم!!!

پ.ن3:دعا فراموش نشه.....

پ.ن4: دعاي روز بيست و سوم رمضان:

               اي خدا در اين روز مرا از گناهان پاكيزه گردان و از هر عيب و نقص پاك ساز و دلم را در آزمايش رتبه دلهاي اهل تقوا بخش، اي پذيرنده عذر لغزشهاي گناهكاران..............                

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 17:12 توسط محمدرضا| |

«هر كس شب قدر را احیا بدارد و مومن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده می‌شود».

                                                                                   پیامبر اعظم(ص)

شب قدر، بزرگترین، شریف‌ترین، پر ارج‌ترین و پر رمز و رازترین شب‌ها در گردونه زمان است كه قلم‌ها در وصفش می‌شكنند و زبان‌ها در توصیفش قاصر و عقل و تدبیرها در فهم آن مبهوت و متحیر می‌مانند.شبی كه به فرموده امام صادق علیه السلام قلب رمضان به شمار می‌آید. بهترین شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كریم آن را شبی پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بیان می‌كند.

و چه زیبا توصیف میکند شب قدر را دکتر علی شریعتی :

شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!

پ.ن۱:شهادت مولاي متقيان و پيشواي شيعيان اميرالمومنين علي(ع) تسليت باد.

پ.ن۲:در این شبهای نورانی دعاهای تو را خواهم....اگه دلت شکست حتی یه لحظه،اگه اشكت جاري شد حتي يه قطره،برام دعا كن حتي با يه كلمه.....التماس دعا

پ.ن۳:خانواده برگشتن و من ديگه لازم نيست خانوم خونه باشم!!!!!!!!!!

پ.ن۴:دعاي روز بيستم رمضان:

               اي خدا در اين روز به روي من درهاي بهشت ها را بگشا و درهاي آتش دوزخ را ببند و مرا توفيق تلاوت قرآن عطا فرما ، اي فرود آورنده وقار و سكينه بر دلهاي اهل ايمان.................

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 8:44 توسط محمدرضا| |


Design By : Night Skin